بحران زیستمحیطی ایران حالا دیگر به هشدارهای پراکنده یا گزارشهای آماری محدود نمیشود. در نقاط مختلف کشور، مردم هر روز با اثرات مستقیم این بحران زندگی میکنند. از آلودگی شدید هوا تا ریزگردها و خشکسالی، محیطزیست ایران در وضعیتی اضطراری قرار دارد. در این گزارش، ابعاد این بحران و تأثیر آن بر زندگی در تهران و خوزستان بررسی میشود.
وضعیت قرمز در تهران؛ پایتخت در محاصره سموم
در هفتههای اخیر، شاخص آلودگی هوای تهران بارها از مرز 150 گذشته و وارد وضعیت قرمز شده است. این شاخص که برای تمام گروههای سنی خطرناک است، نشاندهنده افزایش ذرات معلق در هوای پایتخت است. شرکت کنترل کیفیت هوا نیز هشدار داده که شرایط برای کودکان، سالمندان و بیماران تنفسی بسیار وخیم است. ساکنان محلههای جنوبی و مرکزی تهران بیشترین آسیب را متحمل شدهاند.
افزایش ساختوساز، ترافیک سنگین و خودروهای فرسوده از عوامل اصلی آلودگی هوای تهران هستند. در حالی که هشدارها افزایش یافتهاند، مسئولان هیچ برنامه اجرایی روشن و مؤثری ارائه ندادهاند. برنامههای حملونقل عمومی به کندی پیش میروند و طرحهای ترافیکی کارایی خود را از دست دادهاند. این در حالیست که شهروندان روزانه با سرفه، سردرد و مشکلات تنفسی دستوپنجه نرم میکنند.
بسیاری از خانوادهها در تهران مجبور به ماندن در خانه و استفاده از تصفیهکنندههای هوا شدهاند. اما این وسایل گرانقیمت برای بخش زیادی از مردم قابل تهیه نیست. شکاف طبقاتی در دسترسی به راهکارهای مقابله با آلودگی هوا بیش از گذشته شده است. سلامت عمومی در تهران به تهدیدی ملموس و گسترده تبدیل شده است.
از سوی دیگر، آمار مراجعه به مراکز درمانی برای بیماریهای تنفسی افزایش چشمگیری داشته است. داروهای مربوط به آسم و بیماریهای ریوی نیز با کمبود و گرانی مواجهاند. این وضعیت، بار سنگینی بر دوش نظام سلامت کشور ایجاد کرده است. با تداوم بحران، سوال اساسی این است: آیا تهران هنوز قابل سکونت است؟
خوزستان در وضعیت بنفش؛ ریههایی در آستانه فرسایش
در خوزستان، اوضاع حتی از تهران هم بحرانیتر است. شاخص آلودگی در برخی از شهرستانها به عدد ۵۰۰ رسیده که به معنای وضعیت بسیار خطرناک است. هوای بسیاری از مناطق با ریزگردهایی همراه است که منشأ آنها داخلی و خارجی هستند. نفس کشیدن در چنین شرایطی میتواند عوارض بلندمدت و برگشتناپذیر داشته باشد.
شهرهایی مانند حمیدیه، اهواز، آبادان و دزفول در روزهای اخیر تحت تأثیر مستقیم طوفانهای گردوغبار قرار گرفتهاند. مردم محلی در پیامهایی که به رسانهها ارسال کردهاند، از سوزش چشم، تنگی نفس و بیپاسخ ماندن شکایت کردهاند. مدارس و ادارات بهطور موقت تعطیل میشوند، اما این اقدامات کوتاهمدت راهحل بحران نیستند.
در مناطق روستایی خوزستان، دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی بسیار محدود است. بسیاری از بیماران مجبورند کیلومترها طی کنند تا به درمانگاه برسند. بحران زیستمحیطی ایران در این مناطق با بحران فقر و بیتوجهی تلفیق شده و شرایط انسانی را بحرانیتر کرده است. خانوادههای زیادی به فکر مهاجرت از این استان افتادهاند.
در کنار آلودگی هوا، خشکسالی، کاهش سطح آب رودخانهها و گرمای شدید نیز زندگی را در خوزستان دشوار کردهاند. برخی کارشناسان هشدار دادهاند که در صورت بیتوجهی به این روند، خوزستان ممکن است در دهه آینده با بحران مهاجرت جمعی مواجه شود. آینده این استان در ابهام است.
بیتوجهی سیستماتیک؛ چرا بحران زیستمحیطی ایران مهار نمیشود؟
یکی از دلایل اصلی تشدید بحران زیستمحیطی ایران، نبود اراده سیاسی و بیتوجهی ساختاری حکومت به مسائل زیستمحیطی است. برخلاف بسیاری از کشورها که مقابله با آلودگی را اولویت ملی میدانند، در ایران برنامههای مقابلهای غالباً تبلیغاتی و بدون پشتوانه اجرایی هستند. در عوض، اولویتها به سوی پروژههای امنیتی و نظامی هدایت شدهاند.
در سالهای اخیر، بارها کارشناسان مستقل هشدار دادهاند که بحرانهایی چون آلودگی هوا، فرونشست زمین، کمآبی و نابودی تالابها در حال تبدیلشدن به تهدیدی ملی هستند. اما رسانههای دولتی یا این هشدارها را سانسور میکنند یا بیاهمیت جلوه میدهند. همین سیاستها باعث شده بحران زیستمحیطی ایران روزبهروز عمیقتر شود.
سازمانهای متولی مانند سازمان محیط زیست، ابزار اجرایی و اختیارات لازم برای مقابله با این بحران را ندارند. بودجههای مربوطه یا کاهش یافتهاند یا صرف پروژههایی بدون خروجی واقعی شدهاند. در عین حال، هیچ شفافیتی در تخصیص منابع زیستمحیطی وجود ندارد. عدم پاسخگویی نهادی، یک چرخه معیوب ایجاد کرده است.
بحران زیستمحیطی ایران نهتنها تهدیدی برای سلامت، بلکه تهدیدی برای امنیت انسانی و اجتماعی کشور است. اما مسئولان ایران همچنان آن را موضوعی جانبی میدانند. در حالی که سلامت میلیونها نفر در معرض تهدید جدی قرار دارد، واکنش دولت صرفاً در حد توصیه به خارجنشدن از منزل باقی مانده است.
فراتر از هوا؛ وقتی بحران محیط زیست چهره انسانی میگیرد
بحران زیستمحیطی ایران تنها به آلودگی هوا محدود نمیشود. این بحران چهرهای انسانی به خود گرفته که در زندگی روزمره مردم بهوضوح دیده میشود. از هزینههای درمان گرفته تا کاهش امید به زندگی، آثار آن فراتر از یک مشکل زیستمحیطی صرف است. خانوادهها در حال از دست دادن سلامت، منابع مالی و حتی آینده خود هستند.
در محلههای کارگری و کمدرآمد تهران، افراد توان خرید دستگاههای تصفیه هوا یا داروهای گرانقیمت را ندارند. مادرانی با فرزندان بیمار، سالمندانی با بیماریهای قلبی، و کارگرانی که مجبورند در فضای باز کار کنند، بیشترین قربانیان این بحراناند. سیاستهای دولت نیز نتوانسته شرایط را برای این قشر بهبود ببخشد.
در خوزستان، بسیاری از کودکان با بیماریهای ریوی متولد میشوند. آمار ابتلا به آسم، سرطان ریه، و اختلالات تنفسی در حال افزایش است. نبود خدمات پزشکی کافی در این استانها، فشار مضاعفی به خانوادهها وارد کرده است. بحران زیستمحیطی ایران اکنون یک فاجعه انسانی است، نه صرفاً بحران طبیعت.
سکوت رسانههای رسمی، فیلترینگ انتقادات، و سانسور خبرها باعث شده تا مردم به شبکههای اجتماعی و رسانههای خارج از کشور پناه ببرند. صدای شهروندانی که میگویند ما دیگر نفس نمیکشیم، باید شنیده شود؛ زیرا بحران زیستمحیطی ایران حقیقتی انکارناپذیر است. اگر اقدامی جدی صورت نگیرد، بحران زیستمحیطی ایران کشور را به مسیر فروپاشی زیستمحیطی خواهد کشاند و شاید آینده جغرافیای انسانی آن را از اساس دگرگون کند.
