وزیر خارجه پیشین آمریکا،مایک پمپئو، در واکنش به موج تازه اعتراضات سراسری در ایران، با لحنی صریح به وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور پرداخت و تأکید کرد که آنچه امروز در خیابانهای ایران دیده میشود، نتیجه سالها سوءمدیریت، فساد ساختاری و بیتوجهی به مطالبات واقعی جامعه است؛ وضعیتی که بهگفته او، شکاف میان مردم و حاکمیت را به مرحلهای بیسابقه رسانده است.
اعتراضات معیشتی؛ روایت خیابان از فروپاشی اقتصاد
آنچه در هفتههای اخیر در بازار تهران، مراکز تجاری و خیابانهای شهرهای بزرگ دیده میشود، تصویری عینی از اقتصادی است که دیگر توان ایستادن روی پای خود را ندارد.
اعتراضات از دل مغازههای نیمهتعطیل و بازارهای راکد بیرون آمده؛ جایی که کاسب، کارگر و فروشنده همزمان از یک چیز میگویند: بیثباتی مطلق.
وزیر خارجه پیشین آمریکا این اعتراضات را نتیجه مستقیم سیاستهایی میداند که سالها بدون توجه به پیامدهای اجتماعی اجرا شدهاند.
سقوط ارزش پول ملی، قیمتگذاریهای بیمنطق و ناتوانی دولت در کنترل بازار، زندگی روزمره را به میدان بحران تبدیل کرده است.
بازاریانی که تا همین چند سال پیش به امید حفظ حداقل ثبات اقتصادی سکوت میکردند، امروز خود را در موقعیتی میبینند که ادامه کار عملاً ممکن نیست.
تعطیلی مغازهها نه تصمیم سیاسی، بلکه واکنشی به شرایطی است که سود را بلعیده و ضرر را دائمی کرده است.
اعتراضات معیشتی، در این معنا، دیگر یک هشدار نیست؛ بلکه نشانهای است از رسیدن اقتصاد به نقطهای که حتی سازوکارهای سنتی تحمل فشار هم از کار افتادهاند.
وزیر خارجه پیشین آمریکا و تمرکز بر ریشههای بحران
در مواضع مطرحشده، وزیر خارجه پیشین آمریکا تلاش میکند بحث را از سطح معلولها به سمت علتها ببرد.
از نگاه او، بحران اقتصادی ایران صرفاً حاصل تحریم یا فشار خارجی نیست، بلکه نتیجه ساختاری است که در آن تصمیمگیری از زندگی واقعی مردم جدا شده است.
او به شبکهای از فساد اشاره میکند که در طول سالها، منابع کشور را از مسیر تولید و توسعه منحرف کرده و در اختیار گروههای محدود قرار داده است.
این روند، اقتصاد را از درون تهی کرده و همزمان اعتماد عمومی را از بین برده است.بهگفته او، وقتی مردم میبینند که هزینه ناکارآمدیها همیشه بر دوش جامعه است و نه تصمیمگیران، طبیعی است که اعتراض به خیابان کشیده شود.
این اعتراض، واکنشی به احساس بیعدالتی مزمن است.در چنین شرایطی، هر وعده جدید بدون تغییر واقعی در شیوه حکمرانی، تنها شکاف موجود را عمیقتر میکند.
اقتصاد و سیاست؛ جایی که خط قرمزها فروریختهاند
تحلیل وزیر خارجه پیشین آمریکا نشان میدهد که اقتصاد در ایران دیگر موضوعی جدا از سیاست نیست. افزایش فقر، کاهش شدید قدرت خرید و ناامیدی از بهبود شرایط، باعث شده مطالبات اقتصادی خیلی سریع به پرسشهای سیاسی تبدیل شود.
شعارها و رفتار معترضان نشان میدهد که مسئله فقط قیمت دلار یا تورم نیست؛ مسئله این است که چه کسی مسئول این وضعیت است و چرا پاسخگویی وجود ندارد.
این تغییر لحن، برای حاکمیت معنای روشنی دارد.وقتی اعتراضات از محلات حاشیهای به بازارهای مرکزی و قلب اقتصادی شهرها میرسد، نشانهای از فرسایش پایههای اجتماعی قدرت است.
این همان نقطهای است که کنترل بحران دشوارتر میشود.در چنین فضایی، سیاستهای مقطعی نهتنها کارآمد نیستند، بلکه خود به عامل تشدید نارضایتی تبدیل میشوند.
مطالبات فراتر از معیشت؛ جامعه چه میخواهد؟
به باور وزیر خارجه پیشین آمریکا، آنچه امروز در ایران جریان دارد، دیگر صرفاً اعتراض به شرایط زندگی نیست، بلکه مطالبه دیدهشدن و نمایندگی واقعی است.
جامعه میخواهد بداند تصمیمها چگونه گرفته میشوند و چرا هزینه آنها همیشه بر دوش مردم است.اعتراضات اخیر نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از جامعه، امیدی به اصلاحات سطحی ندارد.
خواستهها شفافتر شده و زبان اعتراض صریحتر از گذشته است.نادیده گرفتن این مطالبات، بهگفته او، تنها به انباشت خشم و تکرار اعتراضات در فواصل کوتاهتر منجر خواهد شد؛ الگویی که در سالهای اخیر بارها تکرار شده است.
وزیر خارجه پیشین آمریکا تأکید میکند مردمی که زیر فشار اقتصادی زندگی میکنند، دیر یا زود پاسخ میخواهند؛ پاسخی که اگر داده نشود، خیابان همچنان محل بیان آن باقی خواهد ماند.
