در بحبوحه جنگ ایران و اسرائیل، استراتژی چین در خاورمیانه بار دیگر به چالش کشیده شد؛ راهبردی که بیشتر به بیانیههای محتاطانه محدود شده و از اقدامات عملی فاصله دارد.
مواضع متناقض پکن؛ حمایت غیرمستقیم از ایران با محکومیت یکجانبه اسرائیل
در سالهای اخیر، چین بهعنوان بزرگترین خریدار نفت ایران، روابط خود را با تهران تحت عنوان شراکت راهبردی جامع تقویت کرده است. با وجود این روابط نزدیک، در بحران اخیر میان ایران و اسرائیل، چین بهجای ایفای نقش فعال، صرفاً به محکوم کردن اسرائیل بسنده کرده است. مقامات چینی از جمله فو کونگ، حملات تلآویو را ناقض تمامیت ارضی ایران دانستهاند، اما هیچ اشارهای به تهدیدهای موشکی ایران یا نقض تعهدات هستهای توسط تهران نکردهاند.
این رویکرد یکطرفه، تصویر واضحی از استراتژی چین در خاورمیانه ارائه میدهد که در آن منافع اقتصادی بر صداقت سیاسی اولویت دارند. چین همچنین با ارسال تسلیحات و فناوری اطلاعات به گروههای نیابتی ایران مانند حوثیها، در عمل از تهران حمایت میکند، هرچند این حمایتها بهصورت علنی مطرح نمیشوند. در واقع، پکن در پی آن است که ضمن حفظ ظاهر بیطرفی، به تأمین منافع ژئوپلیتیکی خود در منطقه ادامه دهد.
ابهام در برابر هشدارها؛ آزمونی برای استراتژی چین در خاورمیانه
آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشهای متعددی اعلام کرده که ایران هماکنون به اندازه کافی اورانیوم غنیشده در اختیار دارد که بتواند حدود 9 بمب هستهای تولید کند. با این حال، چین همچنان بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران تأکید میکند. نمایندگان چین در نشستهای آژانس بینالمللی، بارها اعلام کردهاند که تهران حق استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را دارد. این در حالی است که بسیاری از کارشناسان معتقدند که این موضع پکن بیشتر ناشی از نگرانیهای اقتصادی و نه اصول فنی یا حقوقی است.
عدم همکاری تهران با آژانس، وجود سایتهای اعلامنشده، و دسترسی محدود بازرسان به تأسیسات مشکوک، همه عواملی هستند که نمیتوان به سادگی از آنها عبور کرد. اما چین در چارچوب استراتژی چین در خاورمیانه ترجیح میدهد این واقعیتها را نادیده بگیرد تا رابطهاش با تهران دچار تنش نشود. این رویکرد نشاندهنده اولویت دادن پکن به تداوم تجارت نفت و تکنولوژی در برابر امنیت منطقهای است.
میانجیگری بدون پشتوانه؛ شعارهایی که عملی نمیشوند
در میانه تنشهای شدید نظامی، مقامات چینی بارها از تمایل خود برای ایفای نقش میانجی سخن گفتهاند. با این حال، هیچ پیشنهاد مشخصی از سوی چین برای آتشبس، مذاکره مستقیم یا حتی نشست چندجانبه ارائه نشده است. رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، تنها به صدور بیانیهای کلی درباره ضرورت کاهش تنشها بسنده کرده است. این فقدان طرح مشخص نشان میدهد که استراتژی چین در خاورمیانه بیشتر بر نمادگرایی و دیپلماسی ظاهری مبتنی است تا اقدام مؤثر. در شرایطی که کشورهای منطقه از میانجیهایی فعال و نتیجهمحور انتظار دارند، چین تنها به امید نفوذ معنوی خود تکیه دارد.
همچنین، سازمان همکاری شانگهای نیز بهجای ارائه راهکار، تنها حملات اسرائیل را محکوم کرده و از اشاره به رفتارهای تهاجمی ایران خودداری کرده است. این نوع موضعگیری نهتنها بیطرفانه نیست، بلکه تضعیفکننده اعتماد طرفین به پکن بهعنوان بازیگر میانهرو در بحرانهای منطقهای است.
نفت، اقتصاد و سکوت؛ ابزارهایی که چین هرگز از آنها استفاده نمیکند
چین سالانه میلیاردها دلار نفت از ایران خریداری میکند؛ نفتی که بیش از 90 درصد صادرات نفتی ایران را تشکیل میدهد و در تأمین نزدیک به 20 درصد بودجه سالانه کشور مؤثر است. این وابستگی اقتصادی، پکن را در موقعیتی ممتاز برای اعمال فشار بر تهران قرار داده است. اما با وجود در اختیار داشتن چنین اهرم قدرتمندی، چین هیچگاه از آن استفاده نکرده است. نه پروژههای زیرساختی به حالت تعلیق درآمدهاند و نه حجم واردات کاهش یافته است. دلیل این رویکرد، نگرانی پکن از عواقب اقتصادی هرگونه تقابل مستقیم با ایران است.
بهبیان دیگر، چین برای حفظ منافع اقتصادی خود، چشم بر تمام تحولات خطرناک منطقه بسته و تنها نقش یک ناظر منفعل را ایفا کرده است. این بیعملی در شرایطی رخ میدهد که استراتژی چین در خاورمیانه بر تقویت نقش خود بهعنوان قدرت منطقهای تأکید دارد، اما در عمل، پکن حتی از بهکارگیری ابزارهایی که در اختیار دارد، نیز خودداری میکند.
نتيجهگیری
آنچه از تحلیل سیاستهای چین در قبال بحران اخیر میان ایران و اسرائیل بهدست میآید، تصویری از یک قدرت جهانی با توان بالا و اراده پایین است. استراتژی چین در خاورمیانه تاکنون نتوانسته خود را بهعنوان گزینهای مؤثر و قابل اتکا در حلوفصل بحرانها تثبیت کند. بیطرفی ظاهری، حمایت یکجانبه، ناتوانی در ارائه طرحهای سیاسی، و امتناع از استفاده از ابزارهای اقتصادی، همگی نشاندهنده سیاستی سردرگم و محافظهکارانه هستند.
چین در حالی از کشورهای منطقه میخواهد برای میانجیگری به آن تکیه کنند که خود حاضر نیست هیچ مسئولیتی فراتر از صدور بیانیه بر عهده گیرد. بهنظر میرسد برای آنکه استراتژی چین در خاورمیانه بتواند جایگاهی واقعی پیدا کند، پکن باید از مواضع منفعلانه خود فاصله بگیرد و وارد میدان سیاستورزی فعال در منطقه شود.
