تصادف سرویسهای دانشجویی بار دیگر به پرسشی بزرگ درباره بیتوجهی ساختاری در ایران تبدیل شده است؛ پرسشی که مسئولان جمهوری اسلامی طی سالها با وعده و توجیه از پاسخگویی به آن گریختهاند. مرگ دانشجویان نه حاصل یک حادثه عادی، بلکه محصول بیکفایتی در مدیریت ایمنی جادهها، فرسودگی ناوگان و بیمسئولیتی نهادی است.
زنجیرهای از مرگ در مسیر دانشگاه
در 10 سال اخیر دستکم 13 مورد تصادف سرویسهای دانشجویی رخ داده که به مرگ 26 دانشجو منجر شده است.
از اتوبوس مچالهشده دانشجویان علوم و تحقیقات در سال 1397 تا سانحه خونین گیلان در 1403، هر بار افکار عمومی شوکه شده و هر بار نیز جمهوری اسلامی با چند جمله کلیشهای موضوع را به فراموشی سپرده است.
تکرار این فجایع نشان میدهد تصادف سرویسهای دانشجویی یک استثنا نیست بلکه بخشی از واقعیت تلخ کشور است.
تصادف سرویسهای دانشجویی و زیرساختهای فرسوده
کارشناسان بارها هشدار دادهاند که اتوبوسهای درونشهری بدون مجوز در جادههای بینشهری تردد میکنند، دوربینهای کنترل سرعت از کار افتادهاند و کمیسیون ایمنی راهها دیگر حتی جلسهای منظم برگزار نمیکند.
با این حال، حکومت به جای اصلاح زیرساختها، سکوت را ترجیح داده است. نتیجه این بیتوجهی، افزایش مرگومیر در جادهها و ثبت رکورد بیش از 20 هزار قربانی در سال گذشته بوده است.
وقتی قربانی دانشجوست، جامعه تکان میخورد
به گفته کارشناسان، تصادف سرویسهای دانشجویی تنها بخشی از بحران مرگ در جادههای ایران است.
سالانه بیش از 19 هزار نفر در تصادفات جان میبازند و صدها هزار نفر مصدوم میشوند، بیشتر آنان جوانان زیر 30 سال.
اما مرگ دانشجویان حامل پیام دیگری است: بیکفایتی حاکمیت نهتنها جان شهروندان عادی، بلکه آیندهسازان کشور را هم میگیرد.
