کشته شدن امیرحسین محمدزاده، بازیکن جوان تیم فوتبال جوانان تهران، توجه تازهای را به نحوه برخورد مقامات ایرانی با قربانیان اعتراضات جلب کرده است، در بحبوحه اتهاماتی مبنی بر استفاده از مهمات جنگی و تحمیل روایتهای رسمی متفاوت از آنچه در میدان اتفاق افتاده است.
کشته شدن امیرحسین محمدزاده
کشته شدن امیرحسین محمدزاده فقط یک خبر گذرا نبود، بلکه داستان یک زندگی کوتاه بود. امیرحسین هجده ساله بود، سنی که رویاها شکل میگیرند و اولین قدمها به سوی آینده برداشته میشوند. یک جوان معمولی اهل تهران، زندگی سادهای را بین خانواده، تحصیل و زمین فوتبال، که پناهگاه روزانه و تنها فضای شادی او بود، میگذراند.
او بازیکن تیم جوانان بود، مرتباً در تمرینات شرکت میکرد و مانند دیگران، رویای بزرگ شدن در این بازی، پوشیدن پیراهن یک تیم بزرگتر یا حداقل نزدیک ماندن به آنچه دوست داشت را در سر میپروراند. او نه به خاطر فعالیتهای سیاسیاش شناخته شده بود و نه عضو هیچ گروه مسلحی؛ او پسری بود که دوستانش او را به خاطر لبخند آرام، روحیه خجالتیاش و بیش از هر چیز اشتیاقش به فوتبال میشناختند.

آن شب، امیرحسین در میان اعتراضات مدنی به خیابان رفت، اما خود را در معرض گلوله یافت. یک گلوله برای پایان دادن به زندگیای که هنوز کامل نشده بود، برای خاموش کردن صدای مرد جوانی که هرگز فرصتی برای گفتن داستانش نداشت، کافی بود. این تراژدی با مرگ او پایان نیافت؛ حتی جسد او نیز به میدان نبرد تبدیل شد. خانوادهاش ساکت و تهدید شدند و بقایای او تنها پس از تحمیل روایتی ساختگی، عاری از هرگونه ارتباط با او یا زندگیاش، منتشر شد.
امیرحسین در سکوت، در مکانی که هویت واقعی او را پنهان میکرد، بدون تشییع جنازهای درخور زندگی کوتاهش و بدون عدالت به خاک سپرده شد. داستان او همچنان گواهی بر این است که قربانیان صرفاً اعداد نیستند، بلکه انسانهایی با نامها، سنها و رویاها هستند که همگی پیش از زمان خود از بین رفتهاند.
دوران سرکوب و تهدید
از ۸ تا ۲۰ دسامبر، ایران شاهد مجموعهای از اعتراضات گسترده بود که مقامات با سرکوب وحشیانهای، به ویژه در مناطقی مانند تهران و کوهدشت، با آن مواجه شدند. در این دوره، واکنش دولت بر کنترل روایت رسانهها متمرکز بود: مقامات تلاش کردند قربانیان را به عنوان «شهید» یا «عضو بسیج» به تصویر بکشند و خانوادههای آنها را کاملاً از اخبار محروم کردند و آنها را تهدید کردند که در صورت صحبت در مورد شرایط واقعی مرگشان، عواقبی در انتظارشان خواهد بود.

در روز سوم اعتراضات، به خانواده امیرحسین محمدزاده اطلاع داده شد که جسد او تا زمانی که بیانیهای مبنی بر تأیید وابستگی او به بسیج امضا نکنند، تحویل داده نخواهد شد. در همین حال، کشته شدن امیرحسین محمدزاده رسانههای دولتی همچنان به پخش بیانیههای کلی با تأکید بر «امنیت و ثبات کشور» ادامه دادند و مرگ غیرنظامیان را نادیده گرفتند. به مدت دو هفته کامل، هیچ تحقیق عمومی انجام نشد و مسئولان استفاده از نیروی مرگبار شناسایی نشدند. دولت به تلاشهای خود برای تطهیر قربانیان اعتراضات و تحمیل روایتی رسمی، بسیار دور از واقعیت، به جامعه و خانوادهها ادامه داد.
فشارهای حقوق بشری و بینالمللی در طول دوره سرکوب در ایران افزایش مییابد
در خارج از ایران، سازمانهای حقوق بشری محلی و بینالمللی نگرانی عمیق خود را در مورد کشته شدن امیرحسین محمدزاده و دیگر جوانان در جریان اعتراضات ابراز کردند و استفاده بیش از حد از زور علیه غیرنظامیان را محکوم کردند. بین ۸ تا ۲۰ دسامبر، سازمانهایی مانند دیدهبان حقوق بشر و عفو بینالملل بیانیههایی صادر کردند و مقامات ایرانی را به سرکوب معترضان مسالمتآمیز متهم کردند و خواستار تحقیقات مستقل در مورد قتل امیرحسین محمدزاده و دیگر جوانان شدند.

مطالعه بيشتر : کشته شدن مجتبی ترشیز: موج شوک ورزشگاههای ایران فراتر از مرزها میرود
سازمانهای مستقل حقوق بشری ایران همچنین از دولت خواستند که آزار و اذیت و تهدید علیه خانوادهها را متوقف کند، به آنها اجازه دهد آزادانه در مورد بستگان خود صحبت کنند و به حق آنها برای عدالت و تدفین محترمانه احترام بگذارند. علیرغم فشارهای بینالمللی، دولت ایران همچنان به نادیده گرفتن این درخواستها ادامه داد و نگرانی جهانی در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور و اهمیت پاسخگو کردن مسئولان استفاده از مهمات جنگی علیه معترضان غیرمسلح را تشدید کرد.
