موشک رستاخیز این روزها به یکی از پر سر و صداترین موضوعات رسانهای در ایران تبدیل شده است، اما پشت این هیاهوی تبلیغاتی، پرسش مهمی پنهان مانده است: آیا سرمایهگذاری عظیم روی این پروژه نظامی، همزمان با تشدید مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم، نشان از اولویتگذاری معکوس حکومت ندارد؟
تضاد میان نمایش قدرت و واقعیت زندگی روزمره
در حالی که رسانههای رسمی و غیررسمی با آب و تاب از مشخصات احتمالی موشک رستاخیز میگویند، زندگی روزمره میلیونها شهروند ایرانی تحت فشار تورم، کمبود برق و بیکاری قرار دارد.
نمایش یک موشک 27 تنی با توان ایجاد پالس الکترومغناطیسی، برای مردمی که حتی پرداخت قبوض برق و آب برایشان دشوار شده، بیش از آنکه حس غرور ایجاد کند، یادآور شکاف عمیق میان اولویتهای حکومت و نیازهای واقعی جامعه است.
این تضاد به شکلی نمادین خود را نشان میدهد: در حالی که میلیاردها تومان صرف توسعه و تبلیغ پروژههای موشکی میشود، بیمارستانها با کمبود تجهیزات و مدارس با فقدان زیرساختهای اولیه مواجهاند.
چنین رویکردی این پرسش را مطرح میکند که آیا امنیت ملی صرفاً با موشک تعریف میشود یا با رفاه و ثبات داخلی نیز گره خورده است؟
این در حالی است که کشورهای موفق در حوزه دفاعی، همزمان سرمایهگذاری سنگینی در بهبود زندگی مردم و زیرساختهای شهری انجام میدهند.
غفلت از این تعادل، در بلندمدت میتواند موجب تضعیف انسجام اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی شود.در نهایت، قدرتنمایی موشکی وقتی بدون بهبود شرایط زندگی همراه باشد، بیشتر به ابزاری تبلیغاتی شبیه است تا یک راهبرد امنیتی پایدار.
هزینههای سنگین، بازدهی نامشخص
توسعه سامانهای مانند موشک رستاخیز نیازمند بودجههای کلان، فناوری پیشرفته و تیمهای متخصص است، اما پرسش اینجاست که بازدهی واقعی این سرمایهگذاری برای مردم چیست؟
در شرایطی که دولت با کمبود منابع برای پرداخت حقوق کارکنان بخشهای حیاتی مواجه است، تخصیص چنین بودجهای به یک پروژه نظامی هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد.
هزینه نگهداری، آزمایش و بهروزرسانی چنین سامانهای نیز بسیار سنگین است. این منابع مالی میتوانستند در توسعه شبکه برق، بازسازی زیرساختهای آب و بهبود سیستم حمل و نقل عمومی سرمایهگذاری شوند؛ حوزههایی که تأثیر مستقیم بر کیفیت زندگی مردم دارند.
در کنار این، تجربه کشورهای دیگر نشان داده است که پروژههای نظامی پرهزینه گاه با شکستهای فنی یا محدودیتهای عملیاتی مواجه میشوند، و این خطر در مورد موشکهای سنگین مانند موشک رستاخیز نیز وجود دارد.
در صورت ناکامی، نه تنها هزینهها هدر رفته، بلکه پیامدهای سیاسی و روانی منفی هم در پی خواهد داشت.بنابراین، ضرورت دارد که اولویتگذاری بودجهای با شفافیت و پاسخگویی عمومی همراه باشد تا از هدررفت سرمایههای ملی جلوگیری شود.
موشک رستاخیز در سایه بحرانهای معیشتی
زمانی که نام موشک رستاخیز در رسانهها مطرح میشود، بخش بزرگی از جامعه به جای احساس افتخار، آن را به عنوان نشانهای از بیتوجهی به مشکلات معیشتی میبینند.
این واکنش طبیعی است، چرا که همزمان با تبلیغات گسترده پیرامون این پروژه، گزارشها از افزایش فقر، کاهش قدرت خرید و مهاجرت نیروهای متخصص منتشر میشود.
در شرایطی که تورم به سطوح بیسابقهای رسیده و دسترسی به کالاهای اساسی دشوارتر شده است، معرفی یا حتی شایعه یک پروژه موشکی پیشرفته، برای بسیاری معنایی جز فاصله گرفتن حکومت از نیازهای واقعی مردم ندارد.
همچنین، نبود شفافیت درباره منابع مالی این پروژه، ابهامات را تشدید میکند. مردم حق دارند بدانند که این هزینهها از کجا تأمین شده و چه تأثیری بر بودجه عمومی داشته است.
این وضعیت باعث میشود که حتی اگر موشک رستاخیز یک پیشرفت واقعی باشد، در ذهنیت عمومی به جای دستاورد ملی، به عنوان نماد بیتوجهی به رفاه مردم ثبت شود.
پیامدهای اجتماعی بیتوجهی به اولویتهای داخلی
سرمایهگذاری یکجانبه بر روی پروژههای نظامی مانند موشک رستاخیز، در بلندمدت پیامدهای اجتماعی خطرناکی دارد.
این سیاست میتواند حس بیاعتمادی نسبت به حکومت را تقویت کرده و شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر کند.
وقتی شهروندان میبینند که منابع عظیم صرف ساخت موشک میشود، اما بحرانهای اساسی مانند بیکاری جوانان، بحران آب و کاهش کیفیت خدمات درمانی بیپاسخ میماند، این تصور شکل میگیرد که حکومت از واقعیتهای روزمره فاصله گرفته است.
این شکاف نه تنها به کاهش سرمایه اجتماعی منجر میشود، بلکه میتواند زمینهساز اعتراضات و نارضایتیهای گسترده شود.
تجربههای تاریخی در کشورهای دیگر نشان داده است که نادیده گرفتن مشکلات معیشتی در کنار تمرکز بر قدرتنمایی نظامی، در نهایت به بیثباتی داخلی انجامیده است.
به همین دلیل، هرگونه پیشرفت دفاعی، حتی اگر واقعی باشد، باید با سیاستهای رفاهی و توسعهای متوازن همراه شود تا در خدمت تقویت همبستگی ملی قرار گیرد، نه تضعیف آن.
